سلام

 

 

 

سلام،  سلام به روی ماهتان ----------جان وتن حقیر من فدای اون نگاهتان

 

                                         ////////////////////////////////

دیشب دلم به خلوت در  جستجوی  او بود -----  قابی  ز  یاد   رویم  در  روبروی  او بود

 

در تار   و   پود   شبها  دردم   به تار گفتم-------دردا   که   تار مویی ، هم  ابروی او بود

 

در محفلی که ساقی ساغر به می فرو برد ----این جان و دل به مستی در ارزوی او بود

 

رفتم به کوی مستان جویم سراغی از می -----غافل که انچه می بود اندر سبوی او بود

 

در    خلوتی    نهانی  تنهاتر  از  همیشه -------هر    لحظه    ارزویم   دیدار  روی او بود

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

از همه ی عزیزان و دوستان گرامی که به یاد این حقیر بودند و یادداشتی بر نبودنهای من گذاشتند سپاسگزاری می کنم و دست همه را می بوسم موفقیت برایتان ارزو دارم

 

 

 

 

/ 23 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

فكر مي كنيد اگه در دوره حافظ و فردوسي و......تلفن بود اونم ازنوع منشي دار ، منشي تلفن خونشون چي مي گفت ؟ لطفا پس از شنيدن صداي بوق پيغام خود را بگذاريد. پيغام‌گير حافظ رفته‌ام بيرون من از كاشانه‌ي خود غم مخور تا مگر بينم رخ جانانه‌ي خود غم مخور بشنوي پاسخ ز حافظ گر كه بگذاري پيام زان زمان كو باز گردم خانه‌ي خود غم مخور پيغام‌گير سعدي از آواي دل انگيز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پيغام تو خواهم گفت پاسخ فلك گر فرصتي دادي به دستم* پيغام‌گير فردوسي نمي‌باشم امروز اندر سراي كه رسم ادب را بيارم به جاي به پيغامت اي دوست گويم جواب چو فردا برآيد بلند آفتاب پيغام‌گير خيام اين چرخ فلك، عمر مرا داد به باد ممنون تو‌ام كه كرده‌اي از من ياد رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش آيم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

saeed

پيغام‌گير منوچهري از شرم، به رنگ باد باشد رويم در خانه نباشم كه سلامي گويم بگذاري اگر پيام، پاسخ دهمت زان پيش كه همچو برف گردد رويم پيغام‌گير مولانا بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم شوري برانگيزم به پا، خندان شوم، شادان شوم برگو به من پيغام خود، هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم! پيغام‌گير باباطاهر تليفون كرده اي جانم فدايت الهي مو به قربون صدايت چو از صحرا بيايم، نازنينم فرستم پاسخي از دل برايت پيغام‌گير شاعران شعر نو افسوس مي خورم، چون زنگ ميزني، من خانه نيستم كه دهم پاسخ تو را، بعد از صداي بوق، برگو پيام خود، من زود مي‌رسم، چشم انتظار باش

دلشکسته

سلام آقا پویا من آپم وقت کردید حتما یه سری بزنید[گل]

دلشکسته

سلام آقا پویا من آپم وقت کردید حتما یه سری بزنید[گل]

دلشکسته

سلام آقا پویا من آپم وقت کردید حتما یه سری بزنید[گل]

مسعود

سلام شرمنده ا.ن روی ماه شما شدم مدتیس حال مساعدی نداریم از همین روی نه دلیست برای گفتن و قلمی برای نوشتن ایشالله من را عفو کنید که نتوانستم این چند وقت به دیدنت بیام همین....

آدم بزرگ

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را ....

آدم بزرگ

سلام خدمت استاد پويا سايه تون سنگين شده ما هميشه ارادتمنديم قربان به روزم تشريف بياريد[گل]

غریبه

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ *** تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ *** مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ *** مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟ *** خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ *** شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟